و تو ایستاده بودی!

و من می رفتم

و تو ایستاده بودی

و می پیمودم قدم به قدم

جاده ای را

که نمی دانستم به کجا می رود !

و هر لخظه

از تو دور تر می شدم

و تو منتظر

 ایستاده بودی

 و می رفتم

 و کمرنگ تر می شد

رنگ پاک خوبی ها

و به جایی که نمی دانستم

باز هم می رفتم

و تو هنوز ایستاده بودی.

* *  * * * * * * * * * * * * * *

و تو هنوز هم ایستاده ای خدا

و در انتظار برگشت از راه رفته ام

هنوز هم صدایم می زنی !

/ 1 نظر / 11 بازدید
شبیر

خیلی عالیه . خیلی فقط کاش قسمت آخرو نمی آوردی