کوچه 13 اُم

دل نوشته هاي يك پسر

روزی شیخی  پارسا به مسجدی رفت.حضار از او خواستند تا بعد از نماز آنان را پندی دهد.

نماز تمام شد و شیخ به بالای منبر رفت.گفت :آیا کسی از شما هست که  که به دیدن امشب اطمینان داشته باشد؟کسی حرفی نزد.

دوباره گفت :آیا کسی از شما هست خود را برای مرگ آماده کرده باشد؟و دوباره هیچکدام از حضار حرفی نزدند.

گفت: در عجبم که انسان با اینکه از مرگ خود با خبر است خود را هیچ گاه برای آن آماده نمی کند!

نوشته شده در ۱۳۸٩/۳/۳ساعت ۳:٥٤ ‎ب.ظ توسط Ey.JEy نظرات () |

 کسی که زیبایی اندیشه دارد زیبایی ظاهر خود را به نمایش نمی گذارد !

جای تامل داره!!

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/٦ساعت ٤:٠٤ ‎ب.ظ توسط Ey.JEy نظرات () |

حوصله چرت و پرت نوشتن ندارم.ولی از طرف دیگه حوصلم سر رفته می خوام بنویسم.برای همین یه جمله از گاندی می نویسم. که هم نوشته باشم هم چرت نگفته باشم:

 ( پیروزی آن نیست که هرگز زمین نخوری ،آن است که بعد از هر زمین خوردنی برخیزی. )

نوشته شده در ۱۳۸۸/۳/٢٦ساعت ۱:۱٥ ‎ق.ظ توسط Ey.JEy نظرات () |


Design By : Night Skin