کوچه 13 اُم

دل نوشته هاي يك پسر

دعا کردیم برای آمدن عشق.غافل از اینکه خود سد می کنیم راه استجابت دعا را .غافل از اینکه خود عامل تاخیریم.خود با یک کار اشتباهمان عشق را ناراحت می کنیم.و از این هم غافلیم.غافلی هستیم که از غفلتش آگاه است!جاهلی هستیم که داناست به اشتباهش!و هر روز این ها را مرور می کنیم و خود را ملامت.

تمام معنی عشق در این است که عاشق هر کاری برای عشقش می کند.

عشق فقط منتظر ٣١٣ آدم است.به خاطر عشق سعی کن یک روز هم که شده آدم باشی.یکبار آن هم فقط به خاطر عشق!

نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٥ساعت ٦:٠٦ ‎ب.ظ توسط Ey.JEy نظرات () |

حدود ٢٠ سال پیش ,مادر بزرگ وقتی همه فامیل خانه شان بودند به کودک گفت: ما ایرانی ها شب عید سبزی پلو با ماهی می خوریم.

٢٠ سال بعد,کودک که حالا دیکر کودک نبود,شب عید کنار همسرش نشسته بود و دوتایی با هم پیتزای دریایی می خوردند! 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٢/٢٦ساعت ٦:٠٦ ‎ب.ظ توسط Ey.JEy نظرات () |

"یا لیتنا کنا معک".نمی دانم چند بار این حرف را زده ایم!

ولی آیا واقعا فکر کرده ایم که در تاریکیه خیمه چه می کردیم؟

می ماندیم یا می رفتیم؟

و آیا می گفتیم :مرگ از عسل برای من شیرین تر است!!

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/٤ساعت ۳:۳٥ ‎ب.ظ توسط Ey.JEy نظرات () |

مبنای همه ی ادیان الهی یکیه. از رفتار آدماست که بین دین ها فرق بوجود میاد.یعنی دین در رفتار ما جلوه پیدا می کنه وما با رفتارمون دین رو معرفی میکنیم.به نظر شما دین ما چقدر توی رفتارمونه؟یا رفتارمون چقدر دینیه؟دینمون رو چه جوری به جهان معرفی کردیم؟

لطفا فقط فکر کنید!

*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*

اصلا نمی خواستم در این باره ها بنویسم.وقتی کتاب قانون رو دیدم واقعا فکرم مشغول شد.چیزی که خوندید شاید از ذهن هممون گذشته باشه.ولی این یکی یه دل نوشته ی واقعی بود برای آروم گرفتن دل! نظر تون رو هم بگید خوشحال می شم.

نوشته شده در ۱۳۸۸/٩/٥ساعت ۸:۳٩ ‎ب.ظ توسط Ey.JEy نظرات () |

فکر می کنم به اینکه اگر نبودی . . . . . . ؟

اگر نبودی توبه هایمان به کی موکول می شد؟

اگر نبودی کی کتاب خدا را باز می کردیم؟

اگر نبودی کی با خدا حرف می زدیم؟

اگر نبودی تا کی غرق گناه بودیم؟

اگر نبودی . . . . . . . . . ؟

اگر نبودی . . . . . . . . . ؟

رمضان اگر نبودی نمی دانم چه وقتی . . . . . . ؟

اما رمضان تو هنوز هستی !

*****************************************

پس نوشت (بعد از چندین روز) : رمضان مواظب خودت باش . چشم به راهت خواهم ماند . سلام مرا به خدا برسان .

خداحافظ رمضان . . . . .

و کاسه ی آب را پشت پایش می ریزم!


نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/۱۳ساعت ٤:٥٦ ‎ب.ظ توسط Ey.JEy نظرات () |

چرا؟ چرا آدم وقتی می ره یک کشور خارجی احساس غربت می کنه؟
تنها نتیجه ای که از فکرم حاصل می شه اینه که شاید چون زبان اونها رو نمی فهمیم احساس غریبی می کنیم یا دلمون برای ایرانمون (برای تهرانمون) تنگ میشه؟
صدای دو نفری که تازه وارد اتوبوس شدند حواسم رو پرت می کند.ولی دقیق نمی فهمم چی می گن.طرف های کردستان یا لرستان ، زبانشان به اونجا می خوره.تمام سعیم رو می کنم که توجه نکنم تا بالاخره اونها پیاده شدند(وگرنه من نمی تونستم توجه نکنم!).حالا اتوبوس خلوت تر شده.دو نفر دیگه شروع به حرف زدن می کنند.
صد رحمت به قبلی ها ،اینها را اصلا نمی دانم کجایی هستند!فرهنگ ما هم قربونش بشم غنیه!ملت می خواهند حرف بزنند ، داد می زنند.با خودم می گم : بابا همین دو سه نفر بودن.
ایستگاه آخر.وقتی راننده اتوبوس می خواهد بقیه پولم را پس بدهد تا پیاده شوم ، به ترکی می گوید "بویروز"! .گریه
سوال بالا رو تغییر می دهم:چرا یک پسر تهرانی توی تهران احساس غربت می کند؟

نوشته شده در ۱۳۸۸/٤/٢۱ساعت ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ توسط Ey.JEy نظرات () |

می گفت : سمت ما آرامش نیست.شب ها خواب نداریم.ساعت 9 به بعد........دیگه اینجا امنیت نیست!!

گفتم : بسه دیگه. آرامش! این که اوج آرامشه.شما می گین امنیت نیست؟ آرامش نیست؟ ظاهر  رو نبینید بابا . باطن رو نگاه کنید.ملت دارن ذکر می گن. ا... اکبر. از اول دنیا خدا بزرگ بوده.

ملت دارن قران می خونن: نصر من الله و فتح قریب. حالا کاری نداریم بعدش چی می گن.

ملت تازه مسلمون شدن. ما که تظاهرات ندیدیم تا حالا. ما از اون اول آرامش داشتیم. نه  نه ما شلوغی نمی بینیم. ما ............. نه.............

خدا هم  تا ابد بزرگه

نوشته شده در ۱۳۸۸/٤/٤ساعت ۱:٠٦ ‎ق.ظ توسط Ey.JEy نظرات () |

گفت: زیادت تیغ و شمشیر و تیر را ندیدی .!

گفتم از اعلامیه و تبلیغ و پوسترو دستبند و...

- عَلم دیدی که چگونه بر افراشته است؟هیبت آن شنیدی؟

- تو مگر ملت سبز دیده ای؟ملت پرچم به دست چه طور؟هیبت ملت بیش یا هیبت علم؟

- تو صدای دهل شنیدستی؟شیپور جنگ چه؟

- صدای بوق ماشین(هر چند ندانی چیست) نشنیدی پس؟که تا پاس نیمه
شب مستمر یابد؟

- رجز چه !دیگر از آن مثال نیابی؟

- پس شعا ر ها نشنیده ای!پس نامه ها نخوانده ای!

- در گیری چه ؟جنگ چه؟از خون چه دیدی؟

- مناظره دانی چیست ولی دیده ای آیا؟نامه ی سر گشاده خوانده ای؟روایت دروغ راست به گوشت نشسته؟
                                *************************  
جنگ همان جنگ است. نام عوض کرده. شیوه ستیز رستم و سهراب با انتخابات ما فرقی ندارد!! باور کن! 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۳/٢۱ساعت ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ توسط Ey.JEy نظرات () |

پای میز مناظره می نشینند.ما نگاه می کنیم.حرف می زنند.ما کوش می کنیم.دروغ می گویند .ما تصدیق می کنیم.اینها برنامه میدهند.ما نظر می دهیم...........

اینها دعوا می کنند.اینها آمار میدهند.اینها حمایت می کنند.اینها حمایت می شوند.این ها نمی خواهند هم دیگر را ببینند.اینها مدرک می آورند.اینها................اینها.............اینها..................اینها........... .

ما فقط یک رای می دهیم!!!!!

نوشته شده در ۱۳۸۸/۳/۱۸ساعت ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ توسط Ey.JEy نظرات () |


Design By : Night Skin