کوچه 13 اُم

دل نوشته هاي يك پسر

هر روز،در انتظار ستاره

                                              هر شب،فقط مرور دوباره

هر روز،امید دیدن لاله

                                                 هر شب،گذشت به آه و ناله

فردا اگر برآید خورشید

                                                شب رفتنی است با اشاره 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٢/٤ساعت ٥:٢٧ ‎ب.ظ توسط Ey.JEy نظرات () |

امروز 

      آسمان را ندیدم.

امشب 

      بی ستاره خوابیدم.

امروز

      قصه ی ما تلخ بود.

امشب

      بدون قصه خوابیدم.

فردا

      ز شوق فردا ها نخوابیدم .

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/۱٥ساعت ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ توسط Ey.JEy نظرات () |

صدای تو بود
که به باد سپرده بودی.
ندای تو بود
که آن شب
در گوش من می پیچید.
واز ناله های صدایت
من و شب 
تا سحر گریه خواهیم کرد.


نوشته شده در ۱۳۸۸/٩/۱۱ساعت ٩:٥٢ ‎ب.ظ توسط Ey.JEy نظرات () |

در انتهای جاده،

در اشتراک آسمان و زمین،

به زیر نور مهتاب،

یکی نشسته است.

*-*-*-*-*-*-*

زیر سایه ی ندار

تک درخت بید،

یکی که انتظار می کشد

نشسته است.

*-*-*-*-*-*-*

یکی که فانوس بدست دارد،

به انتظار نور،

به انتظار روی آفتاب،

نشسته است.

*******************

پ.ن:

یکی

هنوز هم

همان جا نشسته است!

نوشته شده در ۱۳۸۸/٧/۳٠ساعت ٧:٠٥ ‎ب.ظ توسط Ey.JEy نظرات () |

زیر باران بود

باد می وزید

روشنی کمی،

ز آفتاب مرخصی گرفته بود.

ابر های تیره و سیاه

ناگهان صدای رعد و برق.

باد می وزید........

!@#$%^^%$#@!

لرزش درخت بید

و زمین

میزبان برگ می شد.

 وبرگ هم میهمان ناخوانده.

همچنان باد می وزید........

!@#$%^^%$#@!

در سکوت ابر ها

در صدای برگ ها

کبوتری پرید ناگهان.

زیر تازیانه های

این سهمگین باران!

زیر ظلم ظالمانه باد

که می وزید همچنان.............

!@#$%^^%$#@!

کبوتر

سوی مبدا عشق می رفت

سوی مطلع خورشید،

خورشید منتظر برای طلوع.

و باد می وزید همچنان..........

بی الف ولی!

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/٢٩ساعت ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ توسط Ey.JEy نظرات () |

برای کویر

قطره ی باران هم کافیست.

برای تاریکی

پرتوی نور هم کافیست.

برای کویر تاریک دلم

یک نگاه تو هم کافیست!

نوشته شده در ۱۳۸۸/٥/٢٦ساعت ٦:۱٥ ‎ب.ظ توسط Ey.JEy نظرات () |

و من می رفتم

و تو ایستاده بودی

و می پیمودم قدم به قدم

جاده ای را

که نمی دانستم به کجا می رود !

و هر لخظه

از تو دور تر می شدم

و تو منتظر

 ایستاده بودی

 و می رفتم

 و کمرنگ تر می شد

رنگ پاک خوبی ها

و به جایی که نمی دانستم

باز هم می رفتم

و تو هنوز ایستاده بودی.

* *  * * * * * * * * * * * * * *

و تو هنوز هم ایستاده ای خدا

و در انتظار برگشت از راه رفته ام

هنوز هم صدایم می زنی !

نوشته شده در ۱۳۸۸/٤/٩ساعت ٤:۳٩ ‎ب.ظ توسط Ey.JEy نظرات () |

اگر خوش بودی و  تنها نبودی 

مرا یادی بکن

اگر پیش خدا بودی به حالی خوش

مرا یادی بکن

اگر در بهترین اوقات عمرت بودی ، آن وقت 

مرا یادی بکن

در این شب هم

مرا در آرزوهایت

فقط یادی بکن

****************************************************************

پی نوشت : امشب لیله رغائب  یا همون شب آرزو هاست . یادتون باشه اولین آرزومون فرج امام زمان باشه

نوشته شده در ۱۳۸۸/٤/٤ساعت ٤:۳٢ ‎ب.ظ توسط Ey.JEy نظرات () |

امشب،

باران سرخ می بارد،

و آسمان خون می  گرید.

امشب،

همه چیز غیر عادی به نظر می رسد.

امشب،

آسمان تیره تر است از هر شب.

امشب ،

شب به امید سحرش بیدار است!

نوشته شده در ۱۳۸۸/۳/۱۸ساعت ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ توسط Ey.JEy نظرات () |

در زیر چتر ایستاده ای

وگوش می کنی

به آهنگی که باران

می نوازد

و چتر تو آن را پخش می کند

و خوش حالی

در پی انتظاری که می کشی

در فراق دوست!!

و نمی دانی

که اشک های آسمان

که بی وقفه می ریزند

برای کسی است

که با قلمش

شعری برای تو می نویسد.



نوشته شده در ۱۳۸۸/٢/۱۱ساعت ۳:٤٤ ‎ب.ظ توسط Ey.JEy نظرات () |

و عوض باید شد 

و به خوبی پیش باید رفت

و نباید به بدی روی آورد

ولی

 چه بسیارند آنان که عوض می شوند

 اما

عوضی می شوند شاید

و میان این دو گروه
 

فقط یک "ی" قضاوت می کند

***********************

لطفا برای بهتر شدن نوشتنم نظر رو فراموش نکنیدلبخند 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱/۳۱ساعت ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ توسط Ey.JEy نظرات () |


Design By : Night Skin