کوچه 13 اُم

دل نوشته هاي يك پسر

صدایش در گوش هایم

بلند شنیده می شد

و در سرم می پیچید

 و اجباری بود

تا چشم از هم بردارم.

و به پوچی حرفش که پی می برم

دوباره کم خوابی دیشبم بود

 که به سراغم می آمد

و سکوت کلاس

که با پر حرفی معلم

ادغام شده بود

مرا به خواب وا می داشت

و این صدای لعنتی معلم بود

که دوباره مزاحم خواب من می شد!!

نوشته شده در ۱۳۸۸/٢/۱ساعت ۸:۳۸ ‎ب.ظ توسط Ey.JEy نظرات () |


Design By : Night Skin