کوچه 13 اُم

دل نوشته هاي يك پسر

زیر باران بود

باد می وزید

روشنی کمی،

ز آفتاب مرخصی گرفته بود.

ابر های تیره و سیاه

ناگهان صدای رعد و برق.

باد می وزید........

!@#$%^^%$#@!

لرزش درخت بید

و زمین

میزبان برگ می شد.

 وبرگ هم میهمان ناخوانده.

همچنان باد می وزید........

!@#$%^^%$#@!

در سکوت ابر ها

در صدای برگ ها

کبوتری پرید ناگهان.

زیر تازیانه های

این سهمگین باران!

زیر ظلم ظالمانه باد

که می وزید همچنان.............

!@#$%^^%$#@!

کبوتر

سوی مبدا عشق می رفت

سوی مطلع خورشید،

خورشید منتظر برای طلوع.

و باد می وزید همچنان..........

بی الف ولی!

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/٢٩ساعت ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ توسط Ey.JEy نظرات () |


Design By : Night Skin