کوچه 13 اُم

دل نوشته هاي يك پسر

چشم هایم که به چشم هایش افتاد

دوباره اضطراب بود

 که سراسر وجودم را فرا گرفت.

چشم هایم را بستم و فکر کردم که اگر دیشب

 بیشتر...

********

و دوباره نگاهم به او افتاد

و انگار باید

به سوال های بی تعداد

این ورقه لعنتی امتحان جواب می دادم.!!

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱/۳۱ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ توسط Ey.JEy نظرات () |


Design By : Night Skin