کوچه 13 اُم

دل نوشته هاي يك پسر

و من می رفتم

و تو ایستاده بودی

و می پیمودم قدم به قدم

جاده ای را

که نمی دانستم به کجا می رود !

و هر لخظه

از تو دور تر می شدم

و تو منتظر

 ایستاده بودی

 و می رفتم

 و کمرنگ تر می شد

رنگ پاک خوبی ها

و به جایی که نمی دانستم

باز هم می رفتم

و تو هنوز ایستاده بودی.

* *  * * * * * * * * * * * * * *

و تو هنوز هم ایستاده ای خدا

و در انتظار برگشت از راه رفته ام

هنوز هم صدایم می زنی !

نوشته شده در ۱۳۸۸/٤/٩ساعت ٤:۳٩ ‎ب.ظ توسط Ey.JEy نظرات () |


Design By : Night Skin