کوچه 13 اُم

دل نوشته هاي يك پسر

زیر باران بود

باد می وزید

روشنی کمی،

ز آفتاب مرخصی گرفته بود.

ابر های تیره و سیاه

ناگهان صدای رعد و برق.

باد می وزید........

!@#$%^^%$#@!

لرزش درخت بید

و زمین

میزبان برگ می شد.

 وبرگ هم میهمان ناخوانده.

همچنان باد می وزید........

!@#$%^^%$#@!

در سکوت ابر ها

در صدای برگ ها

کبوتری پرید ناگهان.

زیر تازیانه های

این سهمگین باران!

زیر ظلم ظالمانه باد

که می وزید همچنان.............

!@#$%^^%$#@!

کبوتر

سوی مبدا عشق می رفت

سوی مطلع خورشید،

خورشید منتظر برای طلوع.

و باد می وزید همچنان..........

بی الف ولی!

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/٢٩ساعت ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ توسط Ey.JEy نظرات () |

فکر می کنم به اینکه اگر نبودی . . . . . . ؟

اگر نبودی توبه هایمان به کی موکول می شد؟

اگر نبودی کی کتاب خدا را باز می کردیم؟

اگر نبودی کی با خدا حرف می زدیم؟

اگر نبودی تا کی غرق گناه بودیم؟

اگر نبودی . . . . . . . . . ؟

اگر نبودی . . . . . . . . . ؟

رمضان اگر نبودی نمی دانم چه وقتی . . . . . . ؟

اما رمضان تو هنوز هستی !

*****************************************

پس نوشت (بعد از چندین روز) : رمضان مواظب خودت باش . چشم به راهت خواهم ماند . سلام مرا به خدا برسان .

خداحافظ رمضان . . . . .

و کاسه ی آب را پشت پایش می ریزم!


نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/۱۳ساعت ٤:٥٦ ‎ب.ظ توسط Ey.JEy نظرات () |


Design By : Night Skin